روز اول
پسر: سلام
دختر : سلام
پسر: چطوری؟
دختر : بد نیستم
مرسی
هفته
اولپسر: سلام
دختر : علیک سلام
پسر: چطوری؟
دختر : بد نیستم مرسی . تو
چطوری؟
هفته دوم
پسر:
سلام
دختر : علیک سلام .
چطوری؟
پسر: قربانت . بد نیستم . تو چطوری؟
دختر : مرسی
.... خوبم
هفته
سوم دختر:
سلام
پسر: سلام . چطوری ؟ خوبی؟
دختر: مرسی خوبم . خیلی خوبم
و یک نگاه معنی دار به پسر
هفته
چهارم
دختر
: سلام عزیزم . چطوری ؟ خوبی؟
پسر: سلام
عزیز دلم . مرسی بد نیستم . تو چطوری ؟
دختر :
مرسی . می دونی ؟ می خوام یک چیزی بهت بگم .
نمی دونم الان بگم یا بعد؟
پسر: بگو
عزیزم
دختر : نه! ... حالا زوده ..... باشه بعد
هفته پنجم
دختر
: سلام عزیزم ... چیزی که هفته پیش می خواستم
بهت بگم این بود که دوستت دارم ... عاشقتم ... زندگی بدون تو برام بی
معنیه . تمام!!!! آینده خودمو با تو می بینم . اگه تو نباشی
آینده برای من هیچه
و کلی از این حرفا.....
و پسر باور می کنه
هفته ششم پسر: امروز یک دختری توی خیابان آمد از من یک آدرس پرسید . منم...
دیگه چی ؟!!! دلمو شکستی . تو که می دونی من چقدر حسودم
دختر: چرا این کارو کردی؟
پسر: من که کاری نکردم فقط جواب سوالشو
دادم....
دختر : یک قول به
من میدی؟
پسر: بله
دختر : قول بده دیگه با هیچ دختری حرف نزنی
پسر: باشه عزیزم قول میدم...
ادامه دارد...sexi روابط
سالم و صمیمی و رمانتیک نه
ماه هجدهم
دختر
: برام خواستگار آمده
….پسر: غلط کرده
دختر: چرا؟ خوب طوری که نیست اونم بالاخره آدمه
پسر : تو چه جوابی
بهش دادی ؟
دختر : هنوز هیچی
پسر: ما کلی قرار مدار با هم داشتیم ! حالا می
خوای اونو بذاریش جای من ؟
دختر : یه چیزی رو می
دونی ؟ اون هیچ وقت نمی تونه جای تو رو بگیره
پسر :من چیکار کنم ؟
دختر : نمی دونم ! فقط به من فکر نکن ! من اگه
بدونم تو به من فکر می کنی آب خوش از گلوم پایین نمی ره
!
!!!!!میگم برو زودتر زن بگیر
پسر :حسودیت نمی شه
؟
دختر : نمی دونم چرا دیگه از این که تو رو
با دختر دیگه ای ببینم حسودیم نمی شه
پسر: در فکر و خیال خود ..... من
می دونم چرا
بعدش پسر از خاطرات خوش گذشته می گه
و دختر هم برای خالی نبودن عریضه مراسم آبغوره گیری رو اجرا
میکنه
دوران خوش
دختر و دوران تحول پسر شروع می شه!!!
دید پسر
نسبت به دختر ها عوض می شه . قلبش نسبت به واژه هایی از قبیل دوستت دارم و عاشقتم
مقاوم میشه...
حالا اگر مورد مشابهی برای پسر پیش بیاید در آینده
روز اول
پسر
: سلام
دختر : سلام
پسر : میایی خونمون؟
دختر : نه !
پسر : مگه به من اعتماد نداری ؟
!!!!دختر : چرا ... خووووووب ولی
در اینجا پسر مراسمی بنام مخ زنی را شروع می کنه و موفق هم می شه
علتش هم حرفهایی هست که !!!!بتازه گی از دختر قبلی
یاد گرفته
پسر : تو که می دونی من چقدر دوستت دارم؟؟؟
دختر : آره ..... ولی ..... آخه
پسر : من
قول می دم برای خواستگاریت بیام و بگیرمت
دختر :
جدی می گی ؟؟؟؟ و قند توی دلش آب میشه!!!!
پسر :
آره قربونت برم ... و با یک نگاه عاقل اندر سفیه به دختر
یواش یواش دل دختر نرم می شه و رضایت می ده
و پسر : پس بریم
عصر
همان روز
ریییییینگ
........ رییییینگ ......
پسر که با رفتن دختر به خواب عمیقی
فرو رفته در حالیکه خسته است با زحمت و غرغر گوشی را بر می دارد !!
پسر : بله ؟ بفرمایین
دختر : سلام
پسر : سلام چطوری
؟
دختر : مرسی . باهات کار دارم
پسر : تو که یک
ساعت نیست از اینجا رفتی
دختر: میخوام دوباره ببینمت .... میتونم فردا دوباره بیام خونتون!!!!
پسر : در حالیکه موفقیت بزرگی کسب کرده می گه چرا که نه.....
و این چرخه رو خودتون ادامه بدید و دلیل خیانتهای امروزه دوستیهای دختر و پسرا رو پیدا کنید...واقعاً متاسفم واسه همه جوونای این مملکت که خودشون رو بازیچه این روابط هیچ و پوچ قرار میدن... واقعاً
نوشته شده توسط اریا در دوشنبه 1388/02/21 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت
روزی كوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان كسی كه عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نكرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته! _از تو میخواهم یك روز،فقط یك روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی كنم.سوگند میخورم كه پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم. _چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میكنم، اما این را نخواه. _خواهش میكنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش كنم و از نتیجه ی سالها نیكی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین كنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم. خداوند یكی از ملائك خود را برای همراهی با كوروش به زمین فرستاد و كوروش را با كالبدی،از پاسارگاد بیرون كشید.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد. _میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند. و فرشته چنین كرد.كوروش برای اینكار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندكی،كسی به یاد او نبود .كوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشكالی ندارد.خوب آنها سرگرم كارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد. در راه میشنید كه مردم چگونه یكدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!... _هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!! فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند. _اعراب؟!!! _بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع كه تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حكومت میكردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشی بودند. كوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه میكردند؟!!! فرشته بسیار تاسف خورد. سكوت مرگباری بین آنها حاكم شده بود.بعد از مدتی كوروش گفت:تو می دانی كه من جز ایزد یكتا را نمی پرستیدم.مردم من اكنون پیرو آیینی الهی هستند؟ _در ظاهر بله! كوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟ _اسلام _چگونه آیینی است؟ _نیك است وكوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید ......... _نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده. وفرشته چنین كرد. _همین؟!!! كوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست. _پس بقیه اش كجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟!!! و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد. _خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر كوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسكین دهد. فرشته چنین كرد، تازه به مقصد رسیده بودند كه با مردی هم كلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از كوروش پرسید:راستی شما از كجا می آیید؟ كوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت: ایران! لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یك تروریست متحجّر است! عكس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست. _مرا به آرامگاهم باز گردان. فرشته بغض كرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال كردن ............. كوروش رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا مرا ببخش كه بیهوده بر خواسته ام پافشاری كردم، كاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم. و فرشته گریست. با تشکر از دوست خوبم آرش به خاطر این بلاگ
نوشته شده توسط اریا در یکشنبه 1387/07/28 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت

آرزوی کافی
در فرودگاه گفتگوي لحظات آخر بين مادر و دختري را شنيدم :
هواپيما درحال حرکت بود و آنها همديگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوي
کافي براي توميکنم."
دختر جواب داد: " مامان زندگي ما باهم بيشتر از کافي هم بوده است. محبت تو همه آن
چيزي بوده که من احتياج داشتم. من نيز آرزوي کافي براي توميکنم ."
آنها همديگر را بوسيدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره اي که من در کنارش نشسته بودم
آمد. آنجا ايستاد و مي توانستم ببينم که ميخواست و احتياج داشت که گريه کند. من
نميخواستم که خلوت او را بهم بزنم ولي خودش با اين سؤال اينکار را کرد: " تا حالا با کسي
خداحافظي کرديد که ميدانيد براي آخرين بار است که او را ميبينيد؟ "
جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشيد که فضولي ميکنم چرا آخرين خداحافظي؟ "
او جواب داد: " من پير و سالخورده هستم او در جاي خيلي دور زندگي ميکنه. من
چالشهاي زيادي را پيش رو دارم و حقيقت اينست که سفر بعدي او براي مراسم دفن من
خواهد بود . "
" وقتي داشتيد خداحافظي ميکرديد شنيدم که گفتيد " آرزوي کافي را براي تو ميکنم. "
ميتوانم بپرسم يعني چه؟ "
او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " اين آرزويست که نسل بعد از نسل به ما رسيده. پدر و
مادرم عادت داشتند که اينرا به همه بگن."
او مکثي کرد و درحاليکه سعي ميکرد جزئيات آنرا بخاطر بياورد لبخند بيشتري زد و گفت: "
وقتي که ما گفتيم " آرزوي کافي را براي تو ميکنم. " ما ميخواستيم که هرکدام زندگي اي
پر از خوبي به اندازه کافي که البته ميماند داشته باشيم. " سپس روي خود را بطرف من کرد
و اين عبارتها را که در پائين آمده عنوان کرد :
" آرزوي خورشيد کافي براي تو ميکنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز
چقدر تيره است.
آرزوي باران کافي براي تو ميکنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد .
آرزوي شادي کافي براي تو ميکنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد .
آرزوي رنج کافي براي تو ميکنم که کوچکترين خوشيها به بزرگترينها تبديل شوند .
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو ميکنم که با هرچه ميخواهي راضي باشي .
آرزوي از دست دادن کافي براي تو ميکنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي .
آرزوي سلامهاي کافي براي تو ميکنم که بتواني خداحافظي آخرين راحتري داشته باشي ."
بعد شروع به گريه کرد و از آنجا رفت ...
مي گويند که تنها يک دقيقه طول ميکشد که دوستي را پيدا کنيد٬ يکساعت ميکشد تا از او
قدردانيکنيد اما يک عمر طول ميکشد تا او را فراموش کنيد....
تقديم به شما دوستان عزيزم
آرزوي کافي برايتان ميکنم
نوشته شده توسط اریا در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 1:39 موضوع | لینک ثابت
سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره
بزار تا اروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام میگیره
بزار روی سینه ام سرتو
چشمای خیس و ترتو
بزار تا سیر نگات کنم
بو بکشم پیرهنتو
بغل کن و بچسب بهم
بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم
نزدیکتر از نفس بهم
وقتی چشات خوابش میآد
آدم غماش یادش میآد
یه حالتی تو چشماته
که عشق خودش باهاش میآد
-----------------------------------------------------------------------------

امشب مي خوام مست بشم عاشق يک دست بشم
بدون تو نيست بودم امشب مي خوام هست بشم
يه جون نا قابلي هست بذارفداي تو بشه
بيفته زير قدمات تاخاک پاي تو بشه
کهنه شراب کهنه شراب امشب بال و پرم بده
حرف نگفته خيليه جرات بيشترم بده
امشب مي خوام حرف بزنم خنده کنم گريه کنم
لطفي کن اي ساقي و مي چندين برابرم بده
امشب مي خوام مست بشم عاشق يک دست بشم
بدون تو نيست بودم امشب مي خوام هست بشم
امشب پروبال دارم شور دارم حال دارم
امشب تو اين سينه دلي خوشا براحوال دارم
امشب پروبال دارم شور دارم حال دارم
امشب تو اين سينه دلي خوشا براحوال دارم
امشب مي خوام مست بشم عاشق يک دست بشم
بدون تو نيست بودم امشب مي خوام هست بشم
امشب پروبال دارم شور دارم حال دارم
امشب تو اين سينه دلي خوشا براحوال دارم
امشب پروبال دارم شور دارم حال دارم
امشب تو اين سينه دلي خوشا براحوال دارم
امشب مي خوام مست بشم عاشق يک دست بشم
بدون تو نيست بودم امشب مي خوام هست بشم
يه جون نا قابلي هست بذارفداي تو بشه
بيفته زير قدمات تاخاک پاي تو بشه
----------------------------------------------------------------------------------
اینم یه عکس زیبا

------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده توسط اریا در سه شنبه 1387/02/24 ساعت 10:54 موضوع | لینک ثابت
قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود اينجوری شه يهو بشی همه كسم
راسی چی شد؟چه جوری شد؟
اينجوری عاشقت شدم ؟
شايد می گم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببين كه دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم كن دلم را عاشقانه هديه كردم
تو دريا باشو من جويبار عشق و در تو جاری
من از پروانه بودن ها، من از ديوانه بودن ها
من از بازی يك شعله ی سوزنده
كه آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هيچ بودن ها ، من از عشق نداشتن ها
از بی كسی و خلوت انسان ها می ترسم
راسی چی شد؟چه جوری شد؟
اينجوری عاشقت شدم ؟
شايد می گم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
من از عمر رفاقت ها ، من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سينه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدايی ها ، مرگ آشنايی ها
من از ميلاد تلخ بی وفايی ها ميترسم
راسی چی شد؟چه جوری شد؟
اينجوری عاشقت شدم ؟
شايد می گم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم
نوشته شده توسط اریا در چهارشنبه 1387/02/18 ساعت 1:49 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط اریا در شنبه 1387/02/14 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت
به اطلاع هموطنان عزيز ميرساند از آنجا كه اكثر پروازها در كشور با خير و خوشي به سقوط
منتهي ميشود، شركت ابنالوقت و شركا براي جلوگيري از خسارات احتمالي به شهروندان
اقدام به وارد نمودن تعداد محدودي ضدهوايي و موشكهاي سامهفت نموده تا شهروندان
محترم آن را در پشتبام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف محل مسكوني
از سقوط آن به روي منزل خود جلوگيري نمايند. لطفاً جهت ثبتنام با شمارههاي ما تماس
بگيريد.
«كافورگشت» به مناسبت سال نو برگزار ميكند: تور بزرگ سياحتي ايرانگردي... با تورهاي
ما براي هميشه جاودانه شويد. بليت رفت بدون برگشت با قيمت استثنائي... ترانسفر و اقامت
در هتل ده ستاره بهشت زهرا بعد از پرواز... صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتي ملكالموت.
مسافرين محترم شركت خدمات هوائي «پرواز آخرت» ميتوانند اشياء زير را به عنوان بار
دستي مجاناً حمل نمايند: يك دست كفن، كمي كافور و يك پلاك نسوز... در صورتي كه تابوت
نسوز همراه آوردهايد برچسب مخصوص جامهدان را روي آن الصاق فرماييد.
ميانبُر
- اين كفن چيه پوشيدي برادر؟
- ميخوام برم لبنان تو جنبش استشهاديون شركت كنم.
- خدا خيرت بده ولي نميخواد اين همه راه بري. الان زنگ ميزنم آژانس يه بليت هواپيماي
پرواز داخلي برات رزرو ميكنم.
مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيتنامه و
پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند.
امروز در فرهنگستان زبان فارسي، بحث تندي در مورد جايگزيني واژهي «سقوطگاه» به جاي
«فرودگاه» اتفاق افتاد. برخي از استادان عقيده داشتند سقوطگاه به محل سقوط بيشتر
ميخورد تا فرودگاه و بهتر است چون در فرودگاهها ديگر فرودي انجام نميشود و هواپيماها
ديگر برنميگردند، واژهي كشتارگاه يا قتلگاه يا قربانگاه به كار برده شود. يكي هم واژهي
«هواپسانه» يا «هوانمانه» را پيشنهاد داد. يكي از استادان لوس و متعصب هم پيشنهاد كرد
كه از واژهي افريشته گشتوراسپگاه استفاده شود.
اكنون كه به حول و قوهي الهي از ديار فاني عازم ديار باقي با پرواز تهران شيراز هستم
وصيتنامهي خود را به بليت پرواز مربوطه الصاق و از خانواده و دوستان و آشنايان حلاليت
ميطلبم.
انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز ميكنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان ميبريم.
مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم جانسيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات
هوايي Iran End Air و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشي را برايتان آرزومندم.
دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به
چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد.
در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهاني و نقص در پرواز مسافرين محترم ميتوانند از دو در
عقب و دو در جلو و از ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند. در بالاي سر شما
ماسكهايي حاوي گاز كشنده سيانور تعبيه شده كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از
سقوط ميتوانيد از آنها استفاده نماييد. در صندلي جلو شما راهنمايي شامل دعاي شب اول
قبر و انواع ادعيه تعبيه شده است. لطفاً صندلي را به حالت كاملاً افقي درآورده و اشهد
آخرتان را بخوانيد.
از نوار مكالمات جعبه سياه يك هواپيما:
- از پرواز 777 به برج مراقبت... با سلام، رمز امروزمون چيه؟
- يا جرجيس!
- يا جرجيس!؟؟ جرجيس هم شد پيغمبر؟ يا حسيني چيزي...
- تموم شد كاپيتان. همهي رمزامون و اسامي ائمه و پيامبران و فرشتگان رو تو سقوطاي
قبلي مصرف كرديم فقط يه ياجرجيس مونده و ياعزرائيل، هر كدومو طالبي مصرف كن.
- بسيار خوب خداحافظ.... ياااااااااااااااااااااجرجييييييييييييس....
بوووووووووووووم
نوشته شده توسط اریا در جمعه 1387/02/06 ساعت 1:27 موضوع | لینک ثابت
شبهای رفتن تو شبهای بی ستاره است
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره است
با هر نفس تو سینه بغز تو " توو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکس تو روبه رومه
اخ که چقدر تنگ دلم برای اون شبها
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلا
میشه برگردی بازهم، به روزهای گذشته
هوای پاییزی چرا، تو عشق ما نشسته
سپردی عهدمونو، به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان، خودت گرفتی آروم
قهر تو راهمو بسته، غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته، یاد تو پینه بسته
غم دلمو شکسته
غروب باز دوباره، شب توی انتظاره
ابر تو نگاهم نشسته، خیال گریه داره
اسم تو فریادمه، درد تو صدام ترانه است
------------------------------------------------------------------------------------------
هیچکس باور نداشت
هیچکس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده است در این گور سرد
بودنش را هیچکس باور نداشت
-------------------------------------------------------------------------------------------
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار
ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار
اما همیشگی تویی ستاره ی دنباله دار
یکی نمونده از هزار
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
ای تو آشنای ناشناسم
ای مرهم دست تو لباسم
دیوار شبم شکسته از تو
از ظلمت شب نمی هراسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم
ای آخرین ، تنهاترین آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق
تو بودی و هستی هنوز سهم من از این روزگار
با شب من فقط تویی ستاره ی دنباله دار
با شب من فقط تویی
نوشته شده توسط اریا در پنجشنبه 1387/01/29 ساعت 1:2 موضوع | لینک ثابت
بزار هیچ کی کنار ما نباشه ما که چیزی از ادما نمی خوایم
همینقدر که به هم دیگه رسیدیم دیگه هیچی از این دنیا نمیخوایم
کسی با هم نمی خواد ما رو اما حالا ما با همیم تنهای تنها
چه قدر دلگیر شادی توی غربت ولی اسون تر از دوری ما
------------------------------------------------------------------------------
ساده بیا دست من و بگیرو ساده نگیر این همه ساده گیرو
ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه ساده گیهات بمونی
خسته نشو اگه تموم راهو پیش توو ساده گیهات خسته شم
طاقت بیار اگه همه ادما ازاین که پا به پات بیان خسته شن
اخر خط جاده های خسته بگو چه قدر راه نمونده " مونده
پشت دلت وقتی به خون نشسته
چند تا ترانه است که کسی نخونده
دوام بیار خسته نشو از سفر
تنهاییتم بزار رو دوشت ببر
ترانه هاش اون ور اخر خط
به نقطه میرسی بیا سر خط
ساده بیا دست من و بگیرو ساده نگیر این همه ساده گیرو
ساده نگیر اگه هنوز میتونی پای همه ساده گیهات بمونی
نوشته شده توسط اریا در جمعه 1386/12/24 ساعت 13:30 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به همه ی دوستای خودم.امیدوارم راضی از سرزمین من برید بیرون. خیلی دوستتون دارم.
حتما نظر بدید.mer29+9-8
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY